به نام خداوند جـان آفرين حكيم سخن در زبـان آفرين
واژه ي آفرين در اخر دو مصرع رديف نام دارد .جان و زبان واژه هاي قافيه هستند و آن حروف قافيه را تشكيل مي دهند.
رديف:
بعضي اشعار رديف دارند.رديف كلمه يا كلماتي است كه بعد از واژه هاي قافيه , عينا (از نظر لفظ و معني )تكرارمي شود.
واژه هاي قافيه :
واژه هايي است كه حرف يا حروف قافيه در آخر آنها مشترك باشد.
حروف قافيه:
براي ساختن قافيه , حرف يا حروف مشترك در انتهاي واژه هاي قافيه لازم است.در اين شعر:
به جهان خرم از انم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
از اوست رديف است و خّرم و عالم , واژه هاي قافيه و ـَ م حروف قافيه.
در شعر زير رديف وجود ندارد.تماشا و صحراواژه هاي قافيه
هستند و ا حرف قافيه:
شد موسم سبزه و تماشـا برخيز و بيا به سوي صحرا
قافيه در شعر نو
شاعران نوپرداز براي قافيه اهميت زيادي قائلند نيما يوشيج در باره قافيه
مي نويسد كه :«اگر قافيه نباشد چه خواهد بود؟حباب تو خالي !شعر بي قافيه مانند آدم بي استخوان است هنر شاعري در قافيه سازي است...»
اما ضوابط قافيه در شعر نو به درستي جا نيفتاده است چنانكه دكتر شفيعي در كتاب موسيقي شعر مي گويد :« آنچه در اين مورد گفته شده بيشتر جنبه ذوقي دارد».
نيما در مورد ضابطه قافيه در شعر چنين اظهار نظر مي كند:
«قافيه مقيد به جمله خود است ، همين كه مطلب عوض شد و جمله ديگري به روي كار آمد قافيه ديگر به درد آن نمي خورد»
به هر حال قافيه در شعر نو بر خلاف شعر كلاسيك ر آخر ابيات نمي آيد بلكه بستگي به مطلب دارد.به علاوه الزاما هر مطلب قافيه دار نيست.از طرفي وقتي شعر حاوي مطالب پراكنده و وصف هاي جداگانه است يا جنبه امري يا دعايي دارد ، قافيه را لازم نمي دانند.
براي مثال جايگاه قافيه در اين شعر م. اميد مشخص شده است:
از تهي سرشار
جويبار لحظه ها جاري است
چون سبوي تشنه كاندر خواب بيند آب واندر آب بيند سنگ
دوستان و دشمنان را مي شناسم من
زندگي را دوست مي دارم
مرگ را دشمن
واي اما با كه بايد گفت اين؟من دوستي دارم
كه به دشمن بايد از او التجا بردن
جوي بار لحظه ها جاري....
قواعد قافيه
حداقل حروف مشترك لازم براي قافيه تابع دو قاعده است :
قاعده اول:
هريك از مصوت هاي آ و و به تنهايي اساس قافيه قرار مي گيرند.مثلا در بيت زير واژههاي ما و تمنّا هم قافيه هستند و حروف مشترك قافيه تنها مصوت آ است:
سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد
آنچه خود داشت زبيگانه تمنّا مي كرد
و در بيت زير:
اي چشم تو دلفــريب و جادو
در چشم تو خيره چشم آهـو
مصوت و حرف قافيه است.
قاعده دوم:
هر مصوت با يك يا دو صامت بعدش قافيه قرار مي گيرد:
مصوت + صامت (+ صامت)
كي شعر تر انگيــزد خاطر كه حزين باشد
يك نكته از اين معني گفتيم وهمين باشد
در اين بيت ين (مصوت + صامت ) حروف قافيه است
كسي دانه نيكمردي نكاشت
كزو خــرمن كام دل برنداشت
در اين بيت اشت (مصوت + صامت + صامت) حروف قافيه است
قاعده دوم قافيه ،داراي شش تبصره است كه انشاءا... در شماره بعدي هفته نامه تقديم خواهد شد.
قواعد قافيه
همانطور كه در شماره قبل گفته شد،قاعده دوم قافيه ،داراي شش تبصره است :
تبصره 1:به آخر واژههاي قافيه، ممكن است يك يا چند حرف الحاق شود.
مثلا در شعر زير به آخر بهار و يار ،«ان» الحاق شده است:
بگــذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
ار + ان حروف قافيه است به اين ترتيب كه ار حروف اصلي و ان حروف الحاقي هستند.در شعر زير:
اي پادشه خوبان داد از غـــــــ م تنهايي
دل بي تو به جان آمد وقتست كه باز آيي
ا + يي حرف قافيه است: ا حرف اصلي و يي حروف الحاقي
حروف الحاقي عبارت است از :
شناسه ها ،ضاير متصل ،پسوند ها، مخفف صيغه هاي زمان حال بودن(_َ م، ي، يم، يد ، _َ ند) و ي در آخر بعضي از واژههاي مختوم به ا و و مثل واژههاي خداي ، جاي، موي ، بوي
قواعد قافيه
همانطور كه در شماره قبل آمد،قاعده دوم قافيه ،داراي شش تبصره است .تبصره اول در شماره قبل توضيح داده شد واينك به شرح تبصره 2
مي پردازيم:
تبصره 2:بعضي از واژه ها به -ِ ( ه بيان حركت )يا مصوت ي ختمميشوند
مانند : جامه ( = جامِ ) ،پرده ( = پردِ ) ،بازي ،سي . اين ، -ِ و ي گرچه جزء كلمه قافيه يعني حروف اصلي هستند ،اما از نظر قافيه ،الحاقي بشمار ميآيند :
كسان شهد نوشند و مرغ و بَرِ ( = بَره ) مرا روي نان مي نبيند تَرِ ( تَره )
-َ رِ ،حروف قافيه است : -َ ر ،اصلي ( طبق قاعده 2 ) و -ِ در حكم الحاقي .
يكي مشكلي برد پيش عَلي مگر مشكلش را كند منجَلي
تبصره 3 - رعايت قواعد دوگانه قافيه الزامي است . فقط يك استثنا دارد: اگر در قاعده 2 يعني مصوت + صامت ( +صامت ) ،مصوت كوتاه
باشد وقافيه ،حروف الحاقي داشته باشد . اين مصوت كوتاه مي تواند متفاوت باشد . مثلا كُشت ( قتل كرد ) ،با گَشت ( گرديد ) قافيه نميشود . زيرا مصوت اولي ضمه و مصوت دومي فتحه است . ولي اگر به آخر اين دو كلمه حرف يا حروفي ،مثلا -ِ ( ه بيان حركت ) الحاق شود ،اين دو كلمه قافيه مي شوند :
سراسر همه دشت پر كُشته بود زمين چون گل ارغوان گَشته بود
همينطور منظَر با تصوُر قافيه نمي شود ،ولي در صورت افزوده شدن
حرف ِ الحاقي مثلا ، ي قافيه شدن آنها اشكال ندارد :
آمدمت كه بنگرم باز نظـــر به خود كنم
سير نمي شود نظر بس كه لطيف منظَري
گفتم اگر نبينمت مهـــر فرامشم شود
مي روي و مقــــــابلي ،غايب و در تصوري
واژه « بنده » ( بَندِ ) نيز با « ژنده » ( ژِندِ ) قافيه مي شود ؛چون كسره آخر در حكمِ الحاقي است .
قواعد قافيه
تبصره 4 : پسوند و پيشوند گرچه واژه نيستند اما در قافيه ي شعر در حكم واژه ي قافيه قرار مي گيرند .
چنان صورتش بسته تمثالگَر كه صورت نبندد از آن خوب تَر
«گر» و «تر» پسوند هستند و بايد الحاقي به حساب آيند .
اما خود ،واژه ي قافيه قرار گرفته اند . همچنين در شعر :
گرفتم كه خود هستي از عيب پاك تعنّت مكن بر من عيبناك
«ناك» پسوند است . اما واژه ي قافيه قرار گرفته و با كلمه ي «پاك» قافيه شده است .در شعر زير :
دلم جز مهر مه رويان طريقي بَر نميگيرد
ز هر در مي دهم پندش وليكن دَر نمي گيرد
«بر» و «در» پيشوند هستند اما واژه ي قافيه قرار گرفته اند .
در صورتي پسوند يا پيشوند واژه ي قافيه محسوب مي شود كه تكرار نشود ؛مثلاً در اين بيت مولوي :
نك بهاران شد ،صلا اي لوليان بانگ ناي و سبزه و آب روان
كه گر چه حروف مشترك تنها حروف الحاقي «ان» است اما پسوند «ان» در واژه ي «لوليان» نشانه ي جمع است و در واژه ي «روان» نشانه ي صفت حاليه و قافيه ي درست است ولي در اين بيت دقيقي :
شب سياه بدان زلفكان تو مي ماند سپيد رو به پاكي رخان تو مانَد
«ان» در هر دو واژه ي «زلفكان» و «رخان» نشانه ي جمع است و چون تكرار شده لذا قافيه ي درست نيست .
قواعد قافيه
تبصره 5 – اگر قبل از حروف قافيه ( در قاعده ي 1 و 2 ) حرف يا حروف ديگري مشترك باشد، آنها جزء حرف قافيه نيستند و رعايت آنها لازم نيست. مثلاً درشعر :
به خُردي بخورد از بزرگان قَفا خدا دادش اندر بزرگي صَفا
-َ فا، حروف مشترك است اما فقط مصوت « ا» حروف قافيه است و رعايت حروف مشترك ديگر ضرورت ندارد. به عبارت ديگر قفا وصفا با واژه هائي مثل ما و فضا قافيه مي شود. در شعر زير:
بشنو اين ني چون شكايت مي كند وز جدائيها حكايت مي كند
« اَيت « حروف مشترك است اما فقط –َ ت حروف قافيه است و رعايت حروف مشترك ِ اضافي يعني « اي « ضرورت ندارد. به عبارت ديگر حكايت و شكايت با واژه هائي مثل نعمَت و فرصَت هم قافيه است.
تبصره 6 – اگر واژه هاي قافيه لفظاَ يكسان ولي در معنا متفاوت باشند، قافيه درست است و حناس هم دارد:
ز هر ناحيت كاروانها روان ( = رونده ) به ديدار آن صورت بي روان ( = روح )
تبصره 7 – گاه حروف قافيه در بيش از يك واژه قرار مي گيرد.
چراغ روي تو را شمع گشت پروانه مرا زخال تو با حال خويش پروا، نه
در مصراع دوم، پروا + نه ( پروا نيست ) با پروانه قافيه شده كه حروف قافيه در آن ا + نه است.
حرف، هجا، وزن
در بحث قافيه گفتيم كه شعر، آفرينش زيبائي به وسيلهي واژه هاست و واژه، خود از حرف درست مي شود. منظور از حرف، صورت ملفوظ ( واج ) است نه شكل خطي آن. اصولاً در وزن شعر، فقط آنچه تلفظ مي شود اهميت دارد نه صورت مكتوب.
حرف بر دو گونه است: مصوت و صامت. مصوت ها نيز بر دو نوع هستند: مصوت كوتاه ( -َ -ِ -ُ ) و مصوت بلند ( آ. او. اي ).
تبصره 1 - چون هر مصوت بلند تقريباً دو برابر مصوت كوتاه كشيده تلفظ مي شود، در وزن شعر دو حرف به حساب مي آيد. اما مصوت كوتاه برابر يك حرف است: مثلاً كلمهي « ما » در وزن شعر سه حرف حساب مي شود و كلمه
سـ -َ رد چهار حرف.
تبصره 2 - اگر صورت ملفوظ اشعار را بنويسيم، «ا»، «و»، «ي» فقط وقتي مصوت بلند ( بدون همزه ) هستند و دو حرف حساب ميشوند كه دومين حرف هجا باشند. مثلاً در كلمات «كار»، «سود»، «ديد»، لذا «و» در كلمه ي «وام» و «قول» و «ي» در كلمات «ياد» و «سيل» صامت هستند زيرا اولين و سومين حرف هجا مي باشند. اصولاً مصوت چه كوتاه باشد چه بلند، دومين حرف هجاست.
حرف، هجا، وزن
هجا
هجا (بخش) يك واحد گفتار استكه با هر ضربه ي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.
انواع هجا
در وزن شعر، هجاهاي فارسي از نظر امتداد (تعداد حروف) سه نوع هستند: كوتاه، بلند، كشيده.
1 - هجاي كوتاه: كه داراي دو حرف است با علامت مانند كلمات نَ (نه)، تُ (تو).
2 - هجاي بلند: كه داراي سه حرف است با علامت _ مانند كلمات نَر، پا.
3 - هجاي كشيده: كه داراي چهار يا پنج حرف است با علامت _ مانند كلمات نَرم، سرد، پارس و كاشت. چنان كه مي بينيم از نظر امتداد هر هجاي كشيده معادل است با يك هجاي بلند و يك هجاي كوتاه. يعني سه حرف اول برابر يك هجاي بلند و يك يا دو حرف بعد معادل يك هجاي كوتاه است. مثل واژه هاي:
نَرم، سرد، پارس، كاشت.
دقت كنيد كه يك يا دو حرف هجاي كشيده، هجاي كوتاه نيست بلكه از نظر امتدادِ هجاها در حكم يك هجاي كوتاه است، زيرا
هر هجاي فارسي بايد داراي يك مصوت باشد، البته خواجه نصير هجاهائي نظير هجاي اول كلمه ي «پارسي» را داراي حركت مجهوله يا مختلسه مي داند و بسياري از عروضيان سنت گراي امروز به غلط حركت مجهول را به صورت كسره يا ضمه ظاهر مي سازند و به اين ترتيب تلفظ درست شعر را فداي عروض مي كنند.
حرف، هجا، وزن
هجا
هجا (بخش) يك واحد گفتار است كه با هر ضربه ي هواي ريه به بيرون رانده مي شود.
انواع هجا
در وزن شعر، هجاهاي فارسي از نظر امتداد (تعداد حروف) سه نوع هستند:
كوتاه،بلند،كشيده.
1 - هجاي كوتاه: كه داراي دو حرف است با علامت مانند كلمات نَ (نه)، تُ (تو).
2 - هجاي بلند: كه داراي سه حرف است با علامت _ مانند كلمات نَر، پا.
3 - هجاي كشيده: كه داراي چهار يا پنج حرف است با علامت _ مانند كلمات نَرم، سرد، پارس و كاشت. چنان كه مي بينيم از نظر امتداد هر هجاي كشيده معادل است با يك هجاي بلند و يك هجاي كوتاه. يعني سه حرف اول برابر يك هجاي بلند و يك يا دو حرف بعد معادل يك هجاي كوتاه است. مثل واژه هاي:
دقت كنيد كه يك يا دو حرف هجاي كشيده، هجاي كوتاه نيست بلكه از نظر امتدادِ هجاها در حكم يك هجاي كوتاه است،
زيرا هر هجاي فارسي بايد داراي يك مصوت باشد، البته خواجه نصير هجاهائي نظير هجاي اول كلمه ي «پارسي» را داراي حركت مجهوله يا مختلسه مي داند و بسياري از عروضيان سنت گراي امروز به غلط حركت مجهول را به صورت كسره يا ضمه ظاهر مي سازند و به اين ترتيب تلفظ درست شعر را فداي عروض مي كنند.
وزن شعر
وزن شعر عبارت است از نظمي در اصوات گفتار، مثل وزن شعر فارسي كه بر مبناي كميت هجاها يعني نظم ميان هجاهاي كوتاه و بلند است، چنان كه بعد خواهد آمد.
عَروض – علمي است كه قواعد تعيين اوزان شعر ( تقطيع ) و طبقه بندي اوزان را از جنبه ي نظري و عملي به دست مي دهد.
واحد وزن – واحد وزن در شعر فارسي و بسياري از زبان هاي ديگر مصراع است، لذا وزن هر مصراع شعردر اين زبان ها نمودار وزن مصراع هاي ديگر است، و وقتي شاعر مصراع اول را سرود به ناچار بقيه ي مصراع ها را در همان وزن بايد بسرايد.
واحد وزن در شعر عرب بيت است. در نام گذاري اوزان شعر فارسي، طبق سنت، واحد وزن را بيت مي گيرند.