علم بيان
بيان به معني پيدا و آشكار شدن است و در اصطلاح ادبيات عبارت است از مجموع قواعد و قوانيني كه به وسيله ي آن ها يك معني به راه هاي گوناگون نشان داده مي شود.
شيوه هاي بيان انديشه را دردانش بيان در چهار زمينه گنجانده اند كه ما در اين بخش به بررسي هر يك از آن ها مي پردازيم. اين چهار زمينه كه مباحث علم بيان است، عبارت است از:
تشبيه ، استعاره ، مجاز و كنايه كه از نظر حالات سخن نيز به سه دسته ي ايجاز، اطناب و مساوات بخش مي شود.
١ـ تشبيه :
تشبيه پيوند برقرار كردن ميان دو چيز و همانند كردن آن ها است با واژه ها يا عباراتي ويژه، مانند:
«علم درهدايت انسان چون نور است »
در اين مثال چهار پايه يا ركن وجود دارد كه اركان تشبيه ناميده مي شود.
١ـ مُشَبَه : چيزي كه آن را به چيز ديگري مانندكرده ايم (يعني علم )
۲ـ مُشَبَه به : چيز دوم كه مُشَبَه، به آن مانند شده است (يعني نور)
٣ـ ادات تشبيه : واژه هايي كه ميان مشبه و مشبه به، پيوند برقرارمي كند كه برخي از آن ها عبارت است از:
چون، چو، همچون، مانند ِ، بسان ِ ، مثل ِ ، بكردار ِ، پنداري، گويي و ...
۴ـ وجه شِبه: صفت مشترك ميان مشبه و مشبه به است (يعني هدايت )
نمونه ي ديگر:
ز خوشي باغ همچون دلبران شد / ز خوبي شاخ همچون اختران شد
● تشبيه مؤكدّ :
گاهي ممكن است ادات تشبيه حذف شود
روي او ماه است اگر بر ماه مشك افشان شود. ( كه روي او چون ماه است بوده است)
● تشبيه مجمل :
حذف وجه شِبه موجب مي گردد تا ذهن خواننده خود تلاش كند تا دليل همانندي را بيابد. مانند :
تنم چون سايه ي موي است و دل چون ديده ي موران
( وجه شبه در اين جا باريكي (مو) و تنگي (ديده) است كه حذف شده است)
● تشبيه تسويه
هنگامي است كه چند مشبه را به يك مشبه به تشبيه كنند، مانند:
نقش خورنق است همه باغ و بوستان / فرش ستبرق است همه دشت وكوهسار
● تشبيه جمع
گاه يك مشبه را به چند مشبه به تشبيه مي كنند، مانند:
من همچو خار و خاكم و تو آفتاب و ابر
● تشبيه بليغ
درتشبيه بليغ ادات تشبيه و وجه شبه هر دو حذف مي شود. مانند: عمر برف است.
در زبان ادبي گاه مشبه و مشبه به به كمك كسره به هم مي پيوندد و به صورت اضافه ي تشبيهي بيان مي شود. مانند: برف عمر
بنابراين اضافه ي تشبيهي گونه اي ازتشبيه بليغ است.
چند نمونه :
كيمياي عشق، قد سرو، تير مژگان، شبنم عشق، نيشترعشق، آتش عشق، سراچه ي دل، باران رحمت، خوان نعمت، اطفال شاخ، بنات بنات، كلاه شكوفه، مهد زمين، دايه ي ابر بهاري، نوردانش، چراغ علم، تخم محّبت، نسيم رحمت، سحاب رحمت، سيلاب اشك.
۲- استعاره :
هرگاه واژه اي به دليل شباهتش با واژه ي ديگري به جاي آن به كار رود، استعاره پديد مي آيد.
به گفته ي ديگر، استعاره تشبيهي است كه يكي از طرفين تشبيه ذكر نشود.
استعاره از لحاظ ذكر يا حذف مشبه يا مشبه به بر دو نوع است :
الف ) استعاره ي مصّرحه :
هنگامي است كه مشبه را حذف كنيم و تنها مشبه به را ذكر نماييم. مانند :
- يكي « درخت گل » اندر ميان خانه ماست / كه سرو هاي چمن پيش قامتش پستند (سعدي )
استعاره از جواني بلند بالا و خوش اندام
- ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد (حافظ )
استعاره از يار زيبا روي
- فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدين بگسترد (سعدي )
استعاره از چمن و سبزه
- همي زور كرد اين بر آن آن بر اين / نجنبيد يك شير بر پشت زين (فردوسي )
استعاره از پهلوان
- كلاهش را برداشت و از زير آن آبشار طلايي رنگ سرازير شد.
استعاره از مو
ب) استعاره ي مكينه :
اين استعاره وارونه ي استعاره ي مصّرحه است، يعني درآن « مشبه به » را حذف كرده و مشبه را ذكر مي كنند.
وليكن «مشبه به» جاي خود را به يكي يا چند اوصاف خود مي دهد. مثلن وقتي مي گوييم :كام ظلم، ظلم را به حيواني تشبيه كرده ايم كه كام و دهان براي بلعيدن دارد و مظلوم را دركام خود فرو مي برد.
نمونه هاي ديگر:
- به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب نگر / كه كار جهان بي ثبات و بي محل است (حافظ )
- يكي از صاحبدلان سر به جيب مراقبت فرو برده بود.
- دست روزگار، رخسارصبح، چنگال مرگ، آستين عقل، دست طرب، چشم بخت.
٣- مجاز:
مجاز به كاربردن واژه است درمعنايي غيرحقيقي به شرط آن كه ميان معني حقيقي و معني غير حقيقي پيوندي برقرار باشد. مثلن هنگامي كه مي گوييم :« جهان انجمن شد بر تخت اوي » مراد ازجهان، مردم جهان است.
معمولن رابطه هاي زير باعث مي شود كه واژه اي در معني مجازي به كار رود:
- رابطه ي حال با جا : سراسرهمه دشت بريان شدند. (دشت به جاي مردم دشت آمده است)
- رابطه ي كل با جز: ايران درمسابقات فوتبال قهرمان شد. (كه ايران به جاي تيم فوتبال ايران آمده است)
- رابطه ي جزء با كل : به كشتن دهند سر به يكبارگي (سر به جاي تمام وجود آمده است)
- رابطه ي لازم با ملزوم : فلان را در دوستي پاي نيست .(پاي به جاي پايداري آمده است)
در اصطلاح علم بيان اين رابطه ها را علاقه نيز مي نامند.
نمونه هاي ديگر:
- همي كند سودابه از خشم موي / همي ريخت آب و همي خست روي (به معني اشك) (فردوسي )
- يكي تازي اي برنشسته سياه / همي خاك نعلش برآمد به ماه ( به معني آسمان) (فردوسي )
- سر رفتن داشتن: كه سر به معني قصد و اراده مي باشد.
۴ -كنايه :
كنايه به معني پوشيده سخن گفتن است، اما در علم بيان، عبارت است از گفتن لفظي در معني غيرحقيقي (معني نزديك)، آن گونه كه بتوان معني حقيقي (معني دور) آن را نيز اراده كرد.
به عنوان مثال درجمله هاي:
« پرسيدم : پس چه خاكي بر سر بريزم »
و :
« مابقي را فعلن خط بكش »
عبارت هاي مشخص شده داراي دو معني نزديك و دور است، اما معني دور آن ها موردنظر است.
«چه خاكي بر سر بريزم » در معني حقيقي يعني «چه كار بايد بكنم » و عبارت «خط بكش » يعني «ناديده بگير».
به اين كاربرد كنايه مي گويند.
چند نمونه :
- در خانه ي او به روي همه باز است
معناي نزديك : همه مي توانند وارد خانه ي او شوند
معناي دور : مهمان نواز است
- آب از دستهايش نمي چكد.
معنايي نزديك : نمي گذارد قطره اي آب از دستهايش به روي زمين بچكد.
معنايي دور : هيچ چيزي از او به ديگران نمي رسد، خيلي خسيس است.
- چشم به راه بودن
معناي نزديك : يكسره به راه نگاه مي كند
معناي دور : انتظار كشيدن
- شكم را صابون زدن
معناي نزديك : به شكم صابون زدن
معناي دور: اميدوار بودن
- كمر بستن
معناي نزديك : كمربند را به كمر بستن
معناي دور : همّت كردن
نمونه هاي ديگر:
- سر به جيب مراقبت فرو بردن : كنايه از فرو رفتن در حالت تفكّر و تعّقل
- سيه گليم: كنايه از بدبخت
- عنان پيچ : كنايه از سواركار
تفاوت كنايه با مجاز و استعاره در اين است كه در كنايه به هر دو معني مي توان دست يافت و هر دو معني مي تواند درست باشد ( ولي گوينده معني حقيقي را مي خواهد).
● علم بيان كه به ياري آن حالات گوناگون سخن را نيز در هماهنگي با حال شنونده و خواننده تعيين مي كنند، به سه نوع ايجاز، اطناب و مساوات نيز بخش مي گردد :
ايجاز :
ايجاز عبارت است از بيان مقصود و معني در كوتاه ترين لفظ و كم ترين عبارت، مشروط بر آن كه رساننده ي مقصود باشد. به ترين نمونه ي ايجاز، كلام فردوسي در توصيف رستم درشاهنامه است .
چنانچه ايجاز به اندازه اي باشد كه مخّل معني باشد و يا بيان مقصود را نكند، آن را « ايجاز مخّل » مي گويند.
اطناب :
دراز گويي و آوردن واژه ها و عباراتي است زايد و بسيار در سخن كه معني آن ها كم و اندك باشد.
اگر اطناب و دراز سخني موجب ملال شنونده و خواننده گردد آن را «اطناب ممّل» مي نامند.
مساوات : يعني آوردن لفظ به اندازه معني. دقت در مساوات ِ لفظ و معني، موجب روشني معني مي گردد و از اين رو كلامي كه با حفظ سادگي، در آن مساوات هم به كار رود، براي رسانيدن مقصود گوينده بسيار مناسب است. به ترين نمونه ي مساوات در كلام سعدي ديده مي شود.