مقالات و مصاحبه ها
چهارشنبه 17 خرداد 1391 تاريخچه ارتش و سربازي در ايران (دوره زنديه)

طايفه زند،‌ شعبه‌اي از ايل لك و بخشي از طوايف لر بودند كه در يكي از نواحي ملاير مي‌زيستند. اين طايفه گله‌دار، جنگجوياني بودند كه به خاطر روش قزاقي (جنگ و گريز) شهره شده و سدي مقاوم در مقابل اردوهاي نظامي عثماني در سرحدات غربي ايران به حساب مي‌آمدند1. كريم‌خان كه پسر ايتاق‌خان، يكي از جنگاوران مورد توجه شاهان افشار بود، در فن تيراندازي، شمشيرزني و نيزه‌افكني مهارت زيادي داشت. وي در زمان ابراهيم شاه افشار، مأمور سركوب بعضي از ايلات ياغي عراق شد و به دليل برخورداري از نبوغ نظامي، شهرت فراواني به دست آورد. در سال‌هاي بعد، كريم‌خان به جنگ با محمدحسن‌خان كه پس از مرگ نادرشاه افشار، ايالات استر‌آباد (گرگان فعل) و مازندران را تحت سيطره و استيلاي خود درآورده بود رفت و در رأس سپاهي 45 هزار نفري، قلعه استرآباد را تحت محاصره شديد قرار داد و سنگرها و مواضع فراواني به دور حصار شهر ايجاد كرد. اما موفق به گشودن قلعه نشد و پس از مدتي كه از محاصره گذشت، به تهران بازگشت. سپس محمدحسن‌خان به مازنداران لشكر كشيد و كريم‌خان هم در تهران سپاهي آماده كرد و به سوي اصفهان و سپس شيراز رفت و در شيراز بر سرير قدرت نشست. سال‌ها بعد، محمدحسن‌خان قاجار هم مانند ساير حكام كوچك و بزرگ كه قصد حكومت بر تمام خاك پرگهر ايران را داشتند، مغلوب وكيل‌الرعيا شد و در اين تقابل، جان خود را از دست داد تا فرزندانش تحت‌الحمايه كريم‌خان‌زند قرار گيرند.

كريم‌خان زند در طول حكومت خود، نظام بسته‌اي ايجاد كرد و تا حد امكان از ارتباط و درگيري با ساير ممالك حذر كرد. او بيشتر به آباداني كشور پرداخت و براي رفع مشكلات مردم تلاش كرد و خود را نيز هرگز پادشاه و حاكم نخواند، بلكه لقب وكيل‌الرعيا را برگزيد تا به نوعي خود را خدمتگزار مردم بداند. عهد كريم‌خان، بخصوص نيمه دوم حكومت وي با آرامش نسبي همراه بود اما اين دوران با مرگ كريم‌خان در سال 1193 هجري به پايان رسيد و دوران جديدي از ستيز‌ها و كشمكش‌هاي نظامي بر سر قدرت آغاز شد كه نتيجه آن چيزي جز هرج و مرج، فقر و فلاكت‌ براي مردم و حكومت‌هاي كوتاه براي مدعيان قدرت نبود و وارث حكومت او- لطفعلي‌خان‌زند- با اين وجود كه فردي لايق بود، در مقابله با دشمنان داخلي و مدعيان حكومت، طرفي نيست و سرانجام بر اثر خيانت حاج ابراهيم خان كلانتر، گرفتار فرزند سفاك محمدحسن‌خان قاجار- آقا محمدخان – شد و كشته شد تا به اين ترتيب، مدت حكومت كوتاهش به پاياني دردناك منتهي شود.

تشكيلات و سازمان ارتش عهد زنديه در ايران، همانند عصر صفويه و افشاريه بود و شامل چند گروه مي‌شد:

1- پياده نظام:

اين افراد در زمان جنگ توسط خان‌ها و رؤساي طوايف، از بين افراد قبايل و ايلات انتخاب و تجهيز مي‌شدند و بعد از اتمام جنگ نيز اگر زنده مي‌ماندند، به وطن خود بازمي‌گشتند. آنان چون متعلق به طبقات پايين بودند، معمولاً‌ داراي استقامت و توان زيادي بودند. كنت دوفرير، سياح اروپايي درباره خصوصيات اين افراد نوشته است: «پياده‌نظام از خستگي هراسي ندارد، سادگي و قناعت، باعث شده تا در تهيه آذوقه ارتش راحت باشند. قطعه‌اي نان، پنير، كمي برنج، چند ميوه خشك و كمي گوشت، غذاي آنان است كه بر پشت قاطر حمل مي‌شود... در اردوي ارتش هرگز بار زائد وجود ندارد.»2 سلاح‌هاي گرم و سرد پياده نظام‌ها، معمولاً‌ عبارت بود از تفنگ‌هاي سرپر فيتيله‌اي، نيزه، خنجر، سپر گرز (كه به آن عمود و چماق هم مي‌گفتند) و شمشير. گردان‌هاي پياده نظام مسلح را كه مسلح به تفنگ بودند،‌ تفنگچي مي‌گفتند و فرمانده آنها را تفنگچي‌باشي مي‌ناميدند. به سازنده اين تفنگ‌ها هم (تفنگ‌ قلي‌ساز) گفته مي‌شد.

2- سواره نظام:

اين افراد مانند پياده‌ها از بين مردم قبايل و ايلات انتخاب مي‌شدند و تحت فرماندهي رئيس ايل يا طايفه خود قرار مي‌گرفتند. آنان بسيار چابك بوده و در اسب‌سواري نيز مهارت زيادي داشتند. به طور كلي بر اساس مندرجات موجود در دو متن تاريخي اين عهد يعني گلش‌مراد و تاريخ گيتي‌گشا، تسليحات سرد و گرم دسته‌هاي مختلف ارتش ايران، شبيه عصر افشاريه و شامل اين موارد مي‌شد: توپ،‌ قلعه‌كوب، زنبورك، خمپاره، تفنگ‌هاي چخماقي و سرپر،‌ طپانچه، شمشير، نيزه،‌ سپر، خنجر.

كريم‌خان خود قبل از رسيدن به پادشاهي، از جنگاوران چالاك ايلياتي بود كه در بكارگيري نيزه و شمشير در صحنه‌هاي جنگ، شهرت زيادي داشت. شمشير معروف او كه به وسيله آن در جنگ قمشه، عبيدي بهادر ازبك را ]چنان بزد كه دست او از كتف به خاك افتاد و تنه و دو پاي او در ركاب اسب بماند3[، هنوز در موزه نظامي ارتش ايران باقي است.

3- گارد:

نيروهاي مسلح نگهباني شاه، حكام و فرماندهان بزرگ ايالات و ولايات بودند كه در زمان جنگ، آنها نيز نيروي قابل‌توجه و زبده‌اي را تشكيل مي‌دادند و سازمان و تجهيزات آنها نير شبيه گارد عصر افشاريه بود.

4- نيروهاي نامنظم:

اين نيروها، چريك‌هاي ايالات و ولايات بودند كه به نوعي افراد شبه‌نظامي (Paramilitary) نيز محسوب شده و در زمان جنگ، از سوي حاكم ولايات خود، بسيج و تجهيز مي‌شدند.

5- توپخانه:

كريم‌خان قبل از رسيدن به پادشاهي توجه زيادي به رسته توپخانه داشت. به طوري كه وقتي در قيه (پريه) تحت محاصره سپاهيان افشار قرار گرفت، دستور داد نجاران، درون دو تنه درخت را خالي كنند و به شكل توپ درآورند، سپس چند گلوله از سنگ‌ تراشيدند و آن را شليك هم كردند كه اتفاقاً‌ يكي از همين گلوله‌ها باعث كشته شدن سردار سپاه افشار و يكي از همراهانش شد و باقيمانده لشكريان افشار هم فرار كردند. با فرار لشكريان 10 ضرب توپ و 10 ضرب خمپاره و مقداري وسايل حرب نصيب جنگاوران كريم‌خان شد و از اين زمان او توانست اميد به توپخانه خود داشته باشد4. در ادامه با رسيدن كريم‌خان به پادشاهي، يكي از اولين اقدامات نظامي‌اش، دستور ساختن توپ و خمپاره بود. كارستن نيپور، سياح اروپايي در سفرنامه‌اش مي‌نويسد: «مردي گرجي با عنوان خاني در خدمت وكيل (كريم‌خان) قرار گرفت. وي بزرگترين توپچي ايران بود كه با نظارت او توپ‌هاي زيادي در شهر شيراز ساخته شد و از 40 قطعه مختلف تشكيل مي‌شدند5».

دسته توپخانه ايران را توپچيان تشكيل مي‌دادند كه به فرمانده آنها توپچي‌باشي مي‌گفتند.

درجات نظامي اين عصر هم تقريباً‌ از گذشته به ارث رسيده بود. از جمله ده‌باشي (اون‌باشي)، پنجاه‌باشي، يوزباشي، بش‌يوز‌باشي، مين‌باشي و ايكي‌مين‌باشي كه به ترتيب فرماندهان دسته‌هاي 10 نفره،‌50 نفره، 100 نفره، 500 نفره، 1000 نفره و 2000 نفره بودند. مين باشي‌ها (1000 نفره) تحت نظر و امر يك سلطان و سلطان‌ها هم تحت فرمان خان و خان‌ها نيز زير نفوذ فرمانده كل‌قوا يعني شاه (خان بزرگ) قرار داشتند. به نوشته نيپور: «افسرهاي بلند‌پايه، كلاهي بر روي سر مي‌نهادند كه دور آن چيزي شبيه شال پيچيده مي‌شد. نظاميان چه افسر، چه درجه‌دار و چه سرباز عادي، همگي جافشنگي را در زير بازوي چپ (روي كمر) و انبان باروت‌شان را در سمت راست مي‌بستند... شمشيرها نيز در سمت چپ آويخته مي‌شد. شلوار نظاميان ارشد، پارچه نخي راهراه،‌ ابريشمي، گشاد و بلند بود كه به خاطر چكمه‌هاي بلند مشكي، فقط تا زير زانو، جاي ورود به داخل چكمه، ديده مي‌شد6».

سربازگيري:

با توجه به اينكه تشكيلات و امور ارتش دوره زنديه، همانند دوره‌هاي قبل يعني عصر صفويه و افشاريه بود، در اين دوره هم سربازگيري، از انسجام و هماهنگي چنداني برخوردار نبود و بنابر مقتضيات زمان و بخصوص در مواقعي كه تهاجم دشمنان شدت مي‌گرفت، از نواحي مختلف تحت سلطه حكومت مركزي، افرادي به عنوان سرباز، احضار و جمع‌آوري مي‌شدند.

پي‌نوشت:

1- نوايي، عبد‌الحسين، كريم‌خان زند، كتابخانه ابن سينا، 1344، ص 34

2- كنت دوفرير، خاطرات تاريخي و جغرافيايي سفرهاي تركيه، ايران و عربستان، صص 121 تا 124.

3- كريم‌خان زند، همان، ص 149.

4- گلستانه، ابوالحسين محمدامين، مجمل‌التواريخ (تاريخ وقايع 35 سال بعد از نادرشاه)، به سعي مدرس رضوي، كتابخانه ابن سينا، 1344، ص 452.

5- نيپور، كارستن، سفرنامه نيپور، ترجمه پرويز رجبي، انتشارات توكا، 1354، صص 36 تا 40.

6- همان،‌ ص 71.

 

علي حسين احمدي

 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر

نسخه قابل چاپ

تعداد بازديد زيرپورتال
اين زيرپورتال امروز
تعداد بازديد اين صفحه: 575
خانه | بازگشت |
Guest (Ajguest)


Powered By Sigma ITID.