مقالات و مصاحبه ها
sayarri
يكشنبه 26 شهريور 1391 خاطرات سربازان با فرماندهان «خاطره ناوي وظيفه كرامت‌الله عباسي كازروني از سربازان دوران دفاع مقدس با اميردريادار سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش»

خاطرات سربازان با فرماندهان

«خاطره ناوي وظيفه كرامت‌الله عباسي كازروني از سربازان دوران دفاع مقدس با اميردريادار سياري فرمانده نيروي دريايي ارتش»

در تابستان گرم بوشهر سال 1362، من به‌عنوان سرباز راننده، در گردان يكم تكاوران منطقه دوم نيروي دريايي ارتش خدمت مي‌كردم. مأموريتي به من محول شد كه ناوبان يكم حبيب‌اله سياري را، كه در آن زمان فرمانده عمليات گردان بود، به منطقه جنگي آبادان- خرمشهر ببرم. پس از گرفتن حكم مأموريت به منزل سازماني ايشان مراجعه و خودم را معرفي كردم. ايشان با گشاده‌رويي با من سلام و احوال‌پرسي كرد و سپس مقداري  لوازم مورد نيازشان را عقب ماشين كه در آن زمان پيكان مدل 1361 بود گذشت. همسر گرامي‌ ايشان هم ما را بدرقه كرد و مقداري ميوه فصل تابستان كه گيلاس و زردآلو بود را براي بين راه به ما داد. خداحافظي كرديم و به سمت آبادان راه افتاديم؛ در ابتداي راه، جناب سياري از شهر ما، موقعيت خدمتي و آشنايي‌ام با مسير پيش‌رو سؤال كرد كه من پاسخ دادم. ايشان با توجه به موقعيت فرمانده و سربازي، روابط بسيار صميمي و مهرباني با من داشتند.

بعد از گذشت حدود 7 ساعت به آبادان رسيديم و به طرف باشگاه گلستان كه فرماندهي آبادان- خرمشهر كه به اختصار «فرماندهي آخ» ناميده مي‌شد، رفتيم. جناب سياري به طرف ستاد فرماندهي رفت و من هم در آسايشگاه رانندگان استراحت كردم. از شب تا صبح، صداي خمپاره و توپ به گوش مي‌رسيد. صبح به اتفاق جناب سياري به طرف اروندكنار و نهر قاسميه به راه افتاديم. از آبادان كه خارج شديم، جاده اروندكنار به نهر قاسميه زير آتش دشمن بود و اطراف ماشين ما گلوله‌هاي خمپاره به زمين مي‌خورد. يكي از گروهان‌ها در نهر قاسميه بود كه جناب سياري از آنجا بازديد كرد و دستورات لازم را داد و تا ظهر به مقر فرماندهان برگشتيم. بعدازظهر به سمت ديرفارم كه مقر گردان ما بود و حفاظت حدود 9 كيلومتر از ساحل اروندرود به اين گردان محول شده بود، رفتيم. در آنجا خطوط ساحلي در تيررس مستقيم عراقي‌ها قرار داشت و در اين منطقه كار بچه‌هاي اعزامي از بوشهر سخت‌تر بود و نياز به هوشياري بيشتري داشت. شب در ديرفارم بوديم؛ تا صبح هروقت نيروهاي مزدور بعثي به ساحل ما آتش مي‌گشودند، بچه‌هاي ما هم جواب دندان‌شكني به آنها مي‌دادند. اين تبادل آتش تا نزديكي‌هاي صبح ادامه داشت و با روشن شدن هوا، درگيري كمتر ‌شد. صبح جناب سياري از نزديك سنگرها و گروهان‌هاي مستقر تا خرمشهر را به اتفاق فرمانده گردان بازديد و تصميمات لازم را صادر كرد. مأموريت ما سه روز به‌طول انجاميد و سپس به بوشهر برگشتيم. به هر حال دوران خدمت سربازي اينجانب تمام شد، ولي هميشه اين برخورد شايسته جناب سياري در ذهن من باقي ماند؛ تا اينكه چند سال پيش در اخبار تلويزيون شنيدم كه امير دريادار حبيب‌الله سياري با حكم رهبر معظم انقلاب به سمت فرماندهي نيروي دريايي ارتش منصوب شد. باتوجه به آن شجاعت و نبوغي كه در طول دوران خدمتم از ايشان ديده‌ بودم، بسيار خوشحال شدم كه انصافاً شايستگي اين مقام را دارند و ايشان هم در طول اين چند سال، با فرماندهي و مديريت بالاي خود و با تلاش و همت كاركنان سخت‌كوش نيروي دريايي ارتش توانسته‌ است در ساخت تجهيزات نظامي و ناوشكن‌ها و حضور در آب‌هاي بين‌المللي و حفاظت از نفتكش‌ها و مبارزه با دزدان دريايي نقش خود را به خوبي ايفا كند. در پايان جا دارد از اخلاق خوب جناب سياري و خانواده محترم‌شان و نيز از تمام فرماندهان و كاركنان گردان يكم تكاوران ناخدايكم عسكري، ناخدا سارنگ، ناوسروان تكاور عباس ژاله، ناوسروان شمس اللهي،‌ ناوبانيكم تكاور اكبر ساحلي و تمامي درجه‌داران تكاور و همه همرزمان سربازم به نيكي ياد كنم. انشاءاله همه آنها در پناه خداوند رحمان از كليه بلاها محفوظ و مصون باشند.

تهيه و تنظيم: ستوان سوم مهدي صفري

 

 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر

نسخه قابل چاپ
تعداد بازديد اين صفحه: 4429