شهــدای شاخص
دوشنبه 18 شهريور 1392 شهيد عبدالحميد انشايي

چهاردهم تيرماه 1336، در شهر فسا، در خانواده انشايي كودكي به دنيا آمد كه او را عبدالحميد ناميدند. خانواده انشايي خانواده اي بود كه شايد از نظر مالي در سطح بالايي قرار نداشت اما از لحاظ معنوي داراي كمالات زيادي بود. عبدالحميد با همين روحيه آشنا شد و دوران كودكي خود را در خانه يك روحاني با ايمان (پدربزرگش مرحوم شيخ احمد علي انشايي) سپري نمود.

با توجه به علاقه اي كه نسبت به كسب علم داشت به سرعت توانست تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در شهرستان فسا به پايان رساند. او نسبت به فراگيري علوم اسلامي كوشش بسزايي داشت و آيات قرآن كريم را با تجويد و صوت زيبايي قرائت مي نمود و در معني و تفسير موضوعي آيات شريفه تا حد زيادي تسلط داشت، به طوري كه اغلب اوقات خود را در خواندن، مطالعه و تفسير قرآن مي گذراند. روحيه بالايي داشت و در كسب علوم مختلف علاقه بسياري نشان مي داد.

پس از گذراندن دوران متوسطه و اخذ ديپلم رياضي از دبيرستان حكمت (آيت الله سعيدي) فسا، در سال 1355 وارد مدرسه عالي مديريت و حسابداري(كوروش) اصفهان گرديد و پس از طي يك سال از طرف دانشگاه اصفهان به عنوان دانشجو ، وارد دانشكده آمار و اقتصاد شد. اين دوران هم زمان بود با اوج گيري تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي ، وي نيز همراه ديگر دانشجويان در تجمعات و پخش اعلاميه ها شركت داشت ، بارها مورد آزار و اذيت رژيم قرار گرفته بود ، ولي او باكي نداشت، بارها حماسه قيام امام حسين(ع) را از كودكي در ذهن خود مرور كرده بود، شهادت كمال انسان است، پس هراسي نيست. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به صورت رسمي عضو دانشجويان پيرو خط امام شد و در6/3/59 با اخذ گواهينامه كارشناسي از دانشكده كار و اقتصاد دانشگاه اصفهان فارغ التحصيل شد.انقلاب و ميهن اسلامي در خطر بود، دفاع بر همگان واجب است ، بايد كاري كرد. به همراه تعدادي از همكلاسي ها و فارغ التحصيلان آماده خدمت به اسلام شد. ديگر وقت تن آسايي نيست بايد حركت كرد. براي نيل به مقصود خود لباس مقدس سربازي در راه وطن عزيزش ايران را به تن كرد،

 

 

 

راهي سربازخانه شد و در مركز پياده شيراز مشغول به خدمت گرديد. پس از طي دوره آموزشي به درجه ستوان دومي وظيفه نائل گرديد و به گردان191رزمي مركز پياده اختصاص يافت. آتش جنگ، خوزستان را فرا گرفته بود و سقوط خرمشهر نيز اعلام شده، دشمن به سرعت پيش مي رفت، سردار قادسيه هنوز ايران و ايراني را نشناخته بود.

جبهه ها به نيروي تازه نفس نياز داشت، در تمام خطوط كمبود نيروي آموزش ديده احساس مي شد. از اين رو به اتفاق واحد مربوطه اش از شيراز به خوزستان (شهرهاي ماهشهر و شادگان) جهت جنگ عليه كفّار بعثي و دفاع از ميهن عزيز خود، عزيمت نمود. مدت سه ماه را در خوزستان بود. شرايط بسيار سخت بود، اما جنگ در راه خدا شكست ندارد، پيروزي واقعي از آن ارتش اسلام است. جنگ در جبهه هاي جنوب رو در رو بود، دشمن مشخص بود، به راحتي شناخته مي شد. پس از مدتي به كردستان (سقز) اعزام و جهت انجام مأموريت و مبارزه و پاكسازي گروهك هاي مختلف (منافقين) و افراد ضدانقلاب كه دركردستان بودند وارد ميدان جنگ و مبارزه شد، اما اينجا جنگ متفاوت بود. تفاوت در اين بود كه دشمن مشخص نبود، دشمن شناسي نياز بود، بصيرت مي‌خواست. جنايات ضد انقلاب در شهرها دل هر انساني را به درد مي آورد. شنيده بود كه ستوني از همرزمانش را به فرماندهي سرهنگ شريف اشراف را يك جا به شهادت رسانده اند. به هر حال مبارزه نياز به ايثار و تحمل مصائب دارد. در هرصورت مسئوليت هاي محوّله را توانست به نحو احسن انجام دهد.

پس از شش ماه از سقز به زادگاهش بازگشت. بعد از مدتي مجدداً به همراه يگان (گردان 191 رزمي) به جبهه گيلان غرب حركت نمود. دشمن با تسلط بر ارتفاعات اطراف شهر توانسته فشار زيادي را بر رزمندگان اسلام تحميل كند. بايد فكري كرد. هر روز شهر و راه هاي مواصلاتي مورد حمله قرار مي گيرد. به همين منظور از اوايل مهرماه 1360 نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران به دنبال طرح ريزي عملياتي بود كه بتواند ارتفاعات مشرف به شهر و مناطق حساس را از لوث دشمنان پاك سازي نمايد. يكي از اين ارتفاعات «شياكوه»بود. طرح عمليات توسط تيپ 58 ذوالفقار با عنوان طرح ذوالفقار تهيه شد. براي اولين بار در منطقه غرب ، هدف در عمق 10 كيلومتري پشت دشمن انتخاب گرديد .

زمان حماسه فرا رسيده بود. 20 آذر ماه زمان مناسبي براي اجراي عمليات بود. تمام محاسبات انجام شد. همه چيز آماده است، همه مسلح اند، در كوله بارها همه چيز هست حتي سلاح ايمان. همه مي دانند كه بدون آن پيروزي ممكن نيست.

عمليات مطلع الفجر در روز مقرر در مناطق شياكوه، چرميان، تنگ قاسم آباد و دشت گيلان غرب با هدايت قرارگاه مقدم نيروي زميني با رمز يا مهدي ادركني(عج) آغاز شد. همين ذكر و آن ايمان بود كه همه چيز را آسان مي كرد. 27 روز از آغاز عمليات مي گذرد. خستگي نيز از اين عزم رزمندگان خسته شده شياكوه آزاد است و دشمن تلفات سنگيني را متحمل شده ،700 كشته و 140 اسير نمونه اي از اين تلفات بود.

حالا عبدالحميد ديدبان شياكوه بود. جايي كه براي آزادي اش ايثارها شده، تمام حركات دشمن را زير نظر داشت. منطقه شياكوه ارتفاعاتي در منطقه مرزي است كه تسلط بر آن براي دو طرف درگير در جنگ حائز اهميت بود. عبدالحميد گراي دشمن را به توپخانه ارسال مي كرد. با بيسيم موقعيت دشمن را اطلاع مي داد و توپخانه نيز انجام وظيفه مي نمود. در مدتي كه در گيلان غرب حضور داشت دو نامه به خانواده

 

 

 

نوشت، در هركدام مقداري پول از حقوق سربازي خود گذاشت و سفارش كرد كه به فقراي محل بدهند. اين مرام را از طفوليت از خانواده آموخته بود.حالا مجدد حركت دشمن براي باز پس گيري آغاز شده و دشمن زخم خورده با چندين برابر استعداد نيروهاي اسلام در حال پيشروي است، درگيري ها سخت شده، آتش سنگين دشمن بسياري را شربت شهادت نوشانده، بسياري نيز تشنه و در انتظارند. به رغم تلاش هاي يگانهاي مختلف تيپ 58 ذوالفقار و گردان 191 پياده شيراز به دليل آتش سنگين دشمن، سقوط نزديك است. ديگر نمي توان ارتفاعات را حفظ كرد، همه رفته اند به ديدار محبوب، عبدالحميد نيز منتظر است، منتظر لحظه وصال، ولي هنوز حماسه به پايان نرسيده است. حلقه محاصره دشمن تنگ تر شده است. گراي ستون هاي دشمن در حال ارسال است. دستور رسيده كه برگرد، ولي او مي ماند. عبدالحميد زخمي شده اما هنوز جان دارد، سخت است اما براي دفاع اندك نيرويي مانده، بايد استفاده كند، ياد سرور و سالارشهيدان افتاد، زماني كه زخم بر بدنش همچون ستارگان در آسمان است، ولي مبارزه مي كند. او بر روي شياكوه ايستاده است، گراي دشمن هنوز ارسال مي شود، همرزم او مي گويد: فهميدم كه گرايي كه مي دهد همانجايي است كه خودش ايستاده. پرسيدم، اين محل ديدباني خودت است، پاسخ داد ديگر نيست دشمن به آن رسيده، بزنيد. در لحظات آخر ناگهان بيسيم به صدا در مي آيد، بله صداي عبدالحميد است: « از قول من به امام و مادرم بگوييد شياكوه لرزيد ولي انشايي نلرزيد»، ديگر صدا قطع شد. فرمانده پشت بيسيم صدا زد: انشايي، انشايي، جواب بده!

اما ديگر صدايي نيامد...

بله، سروان وظيفه عبدالحميد انشايي سرانجام در تاريخ 15/10/1360 به آرزوي ديرينش دست يافت و به شهادت رسيد، اما اين پايان راه نيست و دفاع همچنان ادامه دارد. هر قطره خون انشايي ها هزاران انشايي نه در اين مرز و بوم بلكه در سراسر اين عالم هستي را تربيت نموده كه قيام را در برابر كفر در هر دياري ادامه مي‌دهند و اين طريق را از اولياي خود به ارث برده ايم. پيكر پاك شهيد انشايي پس از ماه ها ماندن در منطقه شياكوه به جمع ياران خود پيوست و در جوار آنان آرميد. سالها بعد ناو سروان مسعود انشايي برادر عبدالحميد نيز راه را ادامه داد و در سال 1367 در نبرد ناوچه جوشن توسط هواپيماهاي شيطان بزرگ به شهادت رسيد.

امام امت پس از دريافت پيام شهيد كه گفته بود به امام برسانند كه شياكوه لرزيد ولي انشايي نلرزيد در توصيف اين شهيد بزرگوار چنين فرمودند: «در صدر اسلام هم از اين افسرها بوده است. مثل انشايي‌ها.»
بله در احوال مومنان آخرالزمان آمده است كه كوه ها مي لرزند اما دل آنان نمي لرزد، آنان از پولاد نيز سخت ترند چرا كه پولاد را با آتش مي توان شكل داد ولي دل مومنان آخرالزمان تاثير پذير نيست. آنان بر عهد و پيمان خود تا آخر وفادارند و در ايمانشان خللي ايجاد نمي شود.

¤ آخرين نامه شهيد

سيد عبدالحميد انشايي(وصيت نامه) خدمت خانواده عزيزم:

سلام عرض مي كنم اميدوارم كه بسلامت باشيد و اگر از حال ما بخواهيد بحمدالله خوبيم و دشمن زبون در حال نابودي است و زمان آن رسيده كه مسلمانان به عهد خود وفا كنند و با توكل به خدا بر دشمن اسلام ومحرومان جهان بتازند« نصر من الله و فتح قريب». نبرد ما نبرداسلام با جنود شيطان است و

 

 

عزت و عظمت مسلمانان بستگي به صبر و مقاومت ما دارد به ياري خدا خواهيم ايستاد تا تاريخ فردا به نيكي از ما ياد كند و خداي عالم راضي از ما باشد خدايا مارا ياري فرما و گامهايمان را در راه خود استوار گردان. خانواده عزيزم زمان كوتاه است و مسئوليت سنگين، از من راضي باشيد و مرا ببخشيد. برايم نماز بر پا داريد و روزه بگيريد درحد توان ، تا خدا به همه ما اجر عنايت فرمايد. شيطان هميشه در كمين

است و آنچنان نافذ كه احساس نمي كنيم، از خدا مي‌خواهم كه من و همه شما را در پناه خود از شر شيطان نگاه دارد تا راه را درست انتخاب كنيم و بتوانيم در مسير فطرت الهي حركت نمائيم. امام را كه اميد محرومان است ياري كنيم و شكر نعمت خدا را بجا آوريم تا دچار غضب الهي نشويم. به خواهرانم و برادران مهربانم نيز سلام مي رسانم و توفيقشان را از خداوند متعال خواستارم. خداوند همه مسلمانان را پيروز و با عزت گرداند تا پرچم يكتا پرستي و لا اله الا الله در تمام جهان برافراشته گردد. 9 /10/60 گيلان غرب - قربان شما حميد

 

                                                                                       سايت   ولايت

 

كوه ها لرزيدند/انشايي نلرزيد

سيدبهزاد ميراحمدي

با مرور تاريخ بشري و با سير در جنگ هاي بين ملتها و تمدن هاي مختلف مي توان به وضوح اين را دريافت كه بسياري از اين تجاوزگري ها و خونريزي ها به خاطر حرص و طمع فرمانروايان خودكامه اي است كه طمع دستيابي به منابع و منافع ملل ديگر ، آنان را چنان مدهوش دنياي مادي ساخته كه تمام ارزشهاي والاي انساني را زيرپا نهاده و خون انسان هاي بسياري را به زمين ريخته اند. در ايران نيز مردم با سرلوحه قراردادن نهضت حسيني(ع)، قيام و مقاومتي را آغاز كردند كه سر منشأ قيام ها و مقاومت هاي ملت هاي ستم كشيده جهان شده و ايمان به پيروزي خون بر شمشير را در دل مظلومان عالم زنده نمود.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) زراندوزان و زورگويان به اين فكر افتادند كه با اين حركت مقابله نموده و مانع از جهاني شدن اين انقلاب شوند، لذا با تحريك حاكمان جبار و بي مغز منطقه و با حمايت هاي مختلف مالي و نظامي خواستند به هدف خود جامه عمل به پوشانند. در مقابل ملت ايران با كمبودهاي مختلف مالي و نظامي اما با ايماني راسخ توانست در دنيا، هيمنه ابرقدرتهاي شرق و غرب را در هم بشكند و مفهوم آيه شريفه را كه خداوند متعال مي فرمايد:« آنان مي خواهند نور الهي را با دهان خاموش كنند ولي خداوند نور خود را كامل مي كند(سوره توبه32) » را براي همه قابل درك نمايد.

 

 

در طول هشت سال دفاع مقدس، ملت ايران اسلامي با الگوگيري از قيام عاشورا و استفاده از چراغ هدايتي با نام «ولايت فقيه» توانست حماسه هايي بيافريند و به گوش سردمداران كفر و استبدادگران مفهوم اين قول خداي كريم كه: «عزت از آن خدا و رسول و مومنان است(سوره منافقون8)» را برساند، ولي نشنيدند. استوارتر ازكوه نمونه اي از اين حماسه ها است كه در ذيل به آن مي پردازيم.

چهاردهم تيرماه 1336، در شهر فسا، در خانواده انشايي كودكي به دنيا آمد كه او را عبدالحميد ناميدند. خانواده انشايي خانواده اي بود كه شايد از نظر مالي در سطح بالايي قرار نداشت اما از لحاظ معنوي داراي كمالات زيادي بود. عبدالحميد با همين روحيه آشنا شد و دوران كودكي خود را در خانه يك روحاني با ايمان (پدربزرگش مرحوم شيخ احمد علي انشايي) سپري نمود. با توجه به علاقه اي كه نسبت به كسب علم داشت به سرعت توانست تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در شهرستان فسا به پايان رساند. او نسبت به فراگيري علوم اسلامي كوشش بسزايي داشت و آيات قرآن كريم را با تجويد و صوت زيبايي قرائت مي نمود و در معني و تفسير موضوعي آيات شريفه تا حد زيادي تسلط داشت، به طوري كه اغلب اوقات خود را در خواندن، مطالعه و تفسير قرآن مي گذراند. روحيه بالايي داشت و در كسب علوم مختلف علاقه بسياري نشان مي داد.

پس از گذراندن دوران متوسطه و اخذ ديپلم رياضي از دبيرستان حكمت (آيت الله سعيدي) فسا، در سال 1355 وارد مدرسه عالي مديريت و حسابداري(كوروش) اصفهان گرديد و پس از طي يك سال از طرف دانشگاه اصفهان به عنوان دانشجو ، وارد دانشكده آمار و اقتصاد شد. اين دوران هم زمان بود با اوج گيري تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي ، وي نيز همراه ديگر دانشجويان در تجمعات و پخش اعلاميه ها شركت داشت ، بارها مورد آزار و اذيت رژيم قرار گرفته بود ، ولي او باكي نداشت، بارها حماسه قيام امام حسين(ع) را از كودكي در ذهن خود مرور كرده بود، شهادت كمال انسان است، پس هراسي نيست. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به صورت رسمي عضو دانشجويان پيرو خط امام شد و در 6/3/59 با اخذ گواهينامه كارشناسي از دانشكده كار و اقتصاد دانشگاه اصفهان فارغ التحصيل شد.

انقلاب و ميهن اسلامي در خطر بود، دفاع بر همگان واجب است ، بايد كاري كرد. به همراه تعدادي از همكلاسي ها و فارغ التحصيلان آماده خدمت به اسلام شد. ديگر وقت تن آسايي نيست بايد حركت كرد. براي نيل به مقصود خود لباس مقدس سربازي در راه وطن عزيزش ايران را به تن كرد، راهي سربازخانه شد و در مركز پياده شيراز مشغول به خدمت گرديد. پس از طي دوره آموزشي به درجه ستوان دومي وظيفه نائل گرديد و به گردان191رزمي مركز پياده اختصاص يافت. آتش جنگ، خوزستان را فرا گرفته بود و سقوط خرمشهر نيز اعلام شده، دشمن به سرعت پيش مي رفت، سردار قادسيه هنوز ايران و ايراني را نشناخته بود.

جبهه ها به نيروي تازه نفس نياز داشت، در تمام خطوط كمبود نيروي آموزش ديده احساس مي شد. از اين رو به اتفاق واحد مربوطه اش از شيراز به خوزستان (شهرهاي ماهشهر و شادگان) جهت جنگ عليه كفّار بعثي و دفاع از ميهن عزيز خود، عزيمت نمود. مدت سه ماه را در خوزستان بود. شرايط بسيار سخت بود، اما جنگ در راه خدا شكست ندارد، پيروزي واقعي از آن ارتش اسلام است. جنگ در جبهه هاي جنوب رو در رو بود، دشمن مشخص بود، به راحتي شناخته مي شد. پس از مدتي به كردستان

 

 

(سقز) اعزام و جهت انجام مأموريت و مبارزه و پاكسازي گروهك هاي مختلف (منافقين) و افراد ضدانقلاب كه دركردستان بودند وارد ميدان جنگ و مبارزه شد، اما اينجا جنگ متفاوت بود. تفاوت در اين بود كه دشمن مشخص نبود، دشمن شناسي نياز بود، بصيرت مي خواست. جنايات ضد انقلاب در شهرها دل هر انساني را به درد مي آورد. شنيده بود كه ستوني از همرزمانش را به فرماندهي سرهنگ شريف اشراف را يك جا به شهادت رسانده اند. به هر حال مبارزه نياز به ايثار و تحمل مصائب دارد. در هرصورت مسئوليت هاي محوّله را توانست به نحو احسن انجام دهد.

پس از شش ماه از سقز به زادگاهش بازگشت. بعد از مدتي مجدداً به همراه يگان (گردان 191 رزمي) به جبهه گيلان غرب حركت نمود. دشمن با تسلط بر ارتفاعات اطراف شهر توانسته فشار زيادي را بر رزمندگان اسلام تحميل كند. بايد فكري كرد. هر روز شهر و راه هاي مواصلاتي مورد حمله قرار مي گيرد. به همين منظور از اوايل مهرماه 1360 نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران به دنبال طرح ريزي عملياتي بود كه بتواند ارتفاعات مشرف به شهر و مناطق حساس را از لوث دشمنان پاك سازي نمايد. يكي از اين ارتفاعات «شياكوه»بود. طرح عمليات توسط تيپ 58 ذوالفقار با عنوان طرح ذوالفقار تهيه شد. براي اولين بار در منطقه غرب ، هدف در عمق 10 كيلومتري پشت دشمن انتخاب گرديد .

زمان حماسه فرا رسيده بود. 20 آذر ماه زمان مناسبي براي اجراي عمليات بود. تمام محاسبات انجام شد. همه چيز آماده است، همه مسلح اند، در كوله بارها همه چيز هست حتي سلاح ايمان. همه مي دانند كه بدون آن پيروزي ممكن نيست.عمليات مطلع الفجر در روز مقرر در مناطق شياكوه، چرميان، تنگ قاسم آباد و دشت گيلان غرب با هدايت قرارگاه مقدم نيروي زميني با رمز يا مهدي ادركني(عج) آغاز شد. همين ذكر و آن ايمان بود كه همه چيز را آسان مي كرد. 27 روز از آغاز عمليات مي گذرد. خستگي نيز از اين عزم رزمندگان خسته شده شياكوه آزاد است و دشمن تلفات سنگيني را متحمل شده ،700 كشته و 140 اسير نمونه اي از اين تلفات بود.حالا عبدالحميد ديدبان شياكوه بود. جايي كه براي آزادي اش ايثارها شده، تمام حركات دشمن را زير نظر داشت. منطقه شياكوه ارتفاعاتي در منطقه مرزي است كه تسلط بر آن براي دو طرف درگير در جنگ حائز اهميت بود. عبدالحميد گراي دشمن را به توپخانه ارسال مي كرد. با بيسيم موقعيت دشمن را اطلاع مي داد و توپخانه نيز انجام وظيفه مي نمود. در مدتي كه در گيلان غرب حضور داشت دو نامه به خانواده نوشت، در هركدام مقداري پول از حقوق سربازي خود گذاشت و سفارش كرد كه به فقراي محل بدهند. اين مرام را از طفوليت از خانواده آموخته بود.حالا مجدد حركت دشمن براي باز پس گيري آغاز شده و دشمن زخم خورده با چندين برابر استعداد نيروهاي اسلام در حال پيشروي است، درگيري ها سخت شده، آتش سنگين دشمن بسياري را شربت شهادت نوشانده، بسياري نيز تشنه و در انتظارند. به رغم تلاش هاي يگانهاي مختلف تيپ 58 ذوالفقار و گردان 191 پياده شيراز به دليل آتش سنگين دشمن، سقوط نزديك است. ديگر نمي توان ارتفاعات را حفظ كرد، همه رفته اند به ديدار محبوب، عبدالحميد نيز منتظر است، منتظر لحظه وصال، ولي هنوز حماسه به پايان نرسيده است. حلقه محاصره دشمن تنگ تر شده است. گراي ستون هاي دشمن در حال ارسال است. دستور رسيده كه برگرد، ولي او مي ماند. عبدالحميد زخمي شده اما هنوز جان دارد، سخت است اما براي دفاع اندك نيرويي مانده، بايد استفاده كند، ياد سرور و سالارشهيدان افتاد، زماني كه زخم بر بدنش همچون ستارگان در آسمان است، ولي مبارزه مي كند. او بر روي شياكوه ايستاده است، گراي

 

 

 دشمن هنوز ارسال مي شود، همرزم او مي گويد: فهميدم كه گرايي كه مي دهد همانجايي است كه خودش ايستاده. پرسيدم، اين محل ديدباني خودت است، پاسخ داد ديگر نيست دشمن به آن رسيده، بزنيد.
در لحظات آخر ناگهان بيسيم به صدا در مي آيد، بله صداي عبدالحميد است: « از قول من به امام و مادرم بگوييد شياكوه لرزيد ولي انشايي نلرزيد»، ديگر صدا قطع شد. فرمانده پشت بيسيم صدا زد: انشايي، انشايي، جواب بده!اما ديگر صدايي نيامد...بله، سروان وظيفه عبدالحميد انشايي سرانجام در تاريخ 15/10/1360 به آرزوي ديرينش دست يافت و به شهادت رسيد، اما اين پايان راه نيست و دفاع همچنان ادامه دارد. هر قطره خون انشايي ها هزاران انشايي نه در اين مرز و بوم بلكه در سراسر اين عالم هستي را تربيت نموده كه قيام را در برابر كفر در هر دياري ادامه مي دهند و اين طريق را از اولياي خود به ارث برده ايم. پيكر پاك شهيد انشايي پس از ماه ها ماندن در منطقه شياكوه به جمع ياران خود پيوست و در جوار آنان آرميد.

سالها بعد ناو سروان مسعود انشايي برادر عبدالحميد نيز راه را ادامه داد و در سال 1367 در نبرد ناوچه جوشن توسط هواپيماهاي شيطان بزرگ به شهادت رسيد.امام امت پس از دريافت پيام شهيد كه گفته بود به امام برسانند كه شياكوه لرزيد ولي انشايي نلرزيد در توصيف اين شهيد بزرگوار چنين فرمودند: «در صدر اسلام هم از اين افسرها بوده است. مثل انشايي ها.»

بله در احوال مومنان آخرالزمان آمده است كه كوه ها مي لرزند اما دل آنان نمي لرزد، آنان از پولاد نيز سخت ترند چرا كه پولاد را با آتش مي توان شكل داد ولي دل مومنان آخرالزمان تاثير پذير نيست. آنان بر عهد و پيمان خود تا آخر وفادارند و در ايمانشان خللي ايجاد نمي شود.

¤ آخرين نامه شهيد

سيد عبدالحميد انشايي(وصيت نامه) خدمت خانواده عزيزم:

سلام عرض مي كنم اميدوارم كه بسلامت باشيد واگر از حال ما بخواهيد بحمدالله خوبيم و دشمن زبون در حال نابودي است و زمان آن رسيده كه مسلمانان به عهد خود وفا كنند و با توكل به خدا بر دشمن اسلام ومحرومان جهان بتازند« نصر من الله و فتح قريب». نبرد ما نبرداسلام با جنود شيطان است و عزت و عظمت مسلمانان بستگي به صبر و مقاومت ما دارد به ياري خدا خواهيم ايستاد تا تاريخ فردا به نيكي از ما ياد كند و خداي عالم راضي از ما باشد خدايا مارا ياري فرما و گامهايمان را در راه خود استوار گردان. خانواده عزيزم زمان كوتاه است و مسئوليت سنگين، از من راضي باشيد و مرا ببخشيد. برايم نماز بر پا داريد و روزه بگيريد درحد توان ، تا خدا به همه ما اجر عنايت فرمايد. شيطان هميشه در كمين است و آنچنان نافذ كه احساس نمي كنيم، از خدا مي خواهم كه من و همه شما را در پناه خود از شر شيطان نگاه دارد تا راه را درست انتخاب كنيم و بتوانيم در مسير فطرت الهي حركت نمائيم. امام را كه اميد محرومان است ياري كنيم و شكر نعمت خدا را بجا آوريم تا دچار غضب الهي نشويم. به خواهرانم و برادران مهربانم نيز سلام مي رسانم و توفيقشان را از خداوند متعال خواستارم. خداوند همه مسلمانان را پيروز و با عزت گرداند تا پرچم يكتا پرستي و لا اله الا الله در تمام جهان برافراشته گردد. 9 /10/60 گيلان غرب - قربان شما حميد

 

كوه ها لرزيدند، انشائي نلرزيد /

 

با مرور تاريخ بشري و با سير در جنگ هاي بين ملتها و تمدن هاي مختلف مي توان به وضوح اين را دريافت كه بسياري از اين تجاوزگري ها و خونريزي ها به خاطر حرص و طمع فرمانروايان خودكامه اي است كه طمع دستيابي به منابع و منافع ملل ديگر ، آنان را چنان مدهوش دنياي مادي ساخته كه تمام ارزشهاي والاي انساني را زيرپا نهاده و خون انسان هاي بسياري را به زمين ريخته اند.
در ايران نيز مردم با سرلوحه قراردادن نهضت حسيني(ع)، قيام و مقاومتي را آغاز كردند كه سر منشأ قيام ها و مقاومت هاي ملت هاي ستم كشيده جهان شده و ايمان به پيروزي خون بر شمشير را در دل مظلومان عالم زنده نمود.پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) زراندوزان و زورگويان به اين فكر افتادند كه با اين حركت مقابله نموده و مانع از جهاني شدن اين انقلاب شوند، لذا با تحريك حاكمان جبار و بي مغز منطقه و با حمايت هاي مختلف مالي و نظامي خواستند به هدف خود جامه عمل به پوشانند. در مقابل ملت ايران با كمبودهاي مختلف مالي و نظامي اما با ايماني راسخ توانست در دنيا، هيمنه ابرقدرتهاي شرق و غرب را در هم بشكند و مفهوم آيه شريفه را كه خداوند متعال مي فرمايد:« آنان مي خواهند نور الهي را با دهان خاموش كنند ولي خداوند نور خود را كامل مي كند(سوره توبه32) » را براي همه قابل درك نمايد.
در طول هشت سال دفاع مقدس، ملت ايران اسلامي با الگوگيري از قيام عاشورا و استفاده از چراغ هدايتي با نام «ولايت فقيه» توانست حماسه هايي بيافريند و به گوش سردمداران كفر و استبدادگران مفهوم اين قول خداي كريم كه: «عزت از آن خدا و رسول و مومنان است(سوره منافقون8)» را برساند، ولي نشنيدند. استوارتر ازكوه نمونه اي از اين حماسه ها است كه در ذيل به آن مي پردازيم.
چهاردهم تيرماه 1336، در شهر فسا، در خانواده انشايي كودكي به دنيا آمد كه او را عبدالحميد ناميدند. خانواده انشايي خانواده اي بود كه شايد از نظر مالي در سطح بالايي قرار نداشت اما از لحاظ معنوي داراي كمالات زيادي بود. عبدالحميد با همين روحيه آشنا شد و دوران كودكي خود را در خانه يك روحاني با ايمان (پدربزرگش مرحوم شيخ احمد علي انشايي) سپري نمود.

با توجه به علاقه اي كه نسبت به كسب علم داشت به سرعت توانست تحصيلات ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را در شهرستان فسا به پايان رساند. او نسبت به فراگيري علوم اسلامي كوشش بسزايي داشت و آيات قرآن كريم را با تجويد و صوت زيبايي قرائت مي نمود و در معني و تفسير موضوعي آيات شريفه تا حد زيادي تسلط داشت، به طوري كه اغلب اوقات خود را در خواندن، مطالعه و تفسير قرآن مي گذراند. روحيه بالايي داشت و در كسب علوم مختلف علاقه بسياري نشان مي داد.

پس از گذراندن دوران متوسطه و اخذ ديپلم رياضي از دبيرستان حكمت (آيت الله سعيدي) فسا، در سال 1355 وارد مدرسه عالي مديريت و حسابداري(كوروش) اصفهان گرديد و پس از طي يك سال

 

 

 

 از طرف دانشگاه اصفهان به عنوان دانشجو ، وارد دانشكده آمار و اقتصاد شد.
اين دوران هم زمان بود با اوج گيري تظاهرات مردم عليه رژيم ستم شاهي ، وي نيز همراه ديگر دانشجويان در تجمعات و پخش اعلاميه ها شركت داشت ، بارها مورد آزار و اذيت رژيم قرار گرفته بود ، ولي او باكي نداشت، بارها حماسه قيام امام حسين(ع) را از كودكي در ذهن خود مرور كرده بود، شهادت كمال انسان است، پس هراسي نيست. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به صورت رسمي عضو دانشجويان پيرو خط امام شد و در    /3/59 با اخذ گواهينامه كارشناسي از دانشكده كار و اقتصاد دانشگاه اصفهان فارغ التحصيل شد.

انقلاب و ميهن اسلامي در خطر بود، دفاع بر همگان واجب است ، بايد كاري كرد. به همراه تعدادي از همكلاسي ها و فارغ التحصيلان آماده خدمت به اسلام شد. ديگر وقت تن آسايي نيست بايد حركت كرد. براي نيل به مقصود خود لباس مقدس سربازي در راه وطن عزيزش ايران را به تن كرد، راهي سربازخانه شد و در مركز پياده شيراز مشغول به خدمت گرديد. پس از طي دوره آموزشي به درجه ستوان دومي وظيفه نائل گرديد و به گردان191رزمي مركز پياده اختصاص يافت. آتش جنگ، خوزستان را فرا گرفته بود و سقوط خرمشهر نيز اعلام شده، دشمن به سرعت پيش مي رفت، سردار قادسيه هنوز ايران و ايراني را نشناخته بود.

جبهه ها به نيروي تازه نفس نياز داشت، در تمام خطوط كمبود نيروي آموزش ديده احساس مي شد. از اين رو به اتفاق واحد مربوطه اش از شيراز به خوزستان (شهرهاي ماهشهر و شادگان) جهت جنگ عليه كفّار بعثي و دفاع از ميهن عزيز خود، عزيمت نمود. مدت سه ماه را در خوزستان بود. شرايط بسيار سخت بود، اما جنگ در راه خدا شكست ندارد، پيروزي واقعي از آن ارتش اسلام است. جنگ در جبهه هاي جنوب رو در رو بود، دشمن مشخص بود، به راحتي شناخته مي شد. پس از مدتي به كردستان (سقز) اعزام و جهت انجام مأموريت و مبارزه و پاكسازي گروهك هاي مختلف (منافقين) و افراد ضدانقلاب كه دركردستان بودند وارد ميدان جنگ و مبارزه شد، اما اينجا جنگ متفاوت بود. تفاوت در اين بود كه دشمن مشخص نبود، دشمن شناسي نياز بود، بصيرت مي خواست. جنايات ضد انقلاب در شهرها دل هر انساني را به درد مي آورد. شنيده بود كه ستوني از همرزمانش را به فرماندهي سرهنگ شريف اشراف را يك جا به شهادت رسانده اند. به هر حال مبارزه نياز به ايثار و تحمل مصائب دارد. در هرصورت مسئوليت هاي محوّله را توانست به نحو احسن انجام دهد.
پس از شش ماه از سقز به زادگاهش بازگشت. بعد از مدتي مجدداً به همراه يگان (گردان 191 رزمي) به جبهه گيلان غرب حركت نمود. دشمن با تسلط بر ارتفاعات اطراف شهر توانسته فشار زيادي را بر رزمندگان اسلام تحميل كند. بايد فكري كرد. هر روز شهر و راه هاي مواصلاتي مورد حمله قرار مي گيرد. به همين منظور از اوايل مهرماه 1360 نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران به دنبال طرح ريزي عملياتي بود كه بتواند ارتفاعات مشرف به شهر و مناطق حساس را از لوث دشمنان پاك سازي نمايد. يكي از اين ارتفاعات «شياكوه»بود. طرح عمليات توسط تيپ 58 ذوالفقار با عنوان طرح ذوالفقار تهيه شد. براي اولين بار در منطقه غرب ، هدف در عمق 10 كيلومتري پشت دشمن انتخاب گرديد.

 

 

زمان حماسه فرا رسيده بود. 20 آذر ماه زمان مناسبي براي اجراي عمليات بود. تمام محاسبات انجام شد. همه چيز آماده است، همه مسلح اند، در كوله بارها همه چيز هست حتي سلاح ايمان. همه مي دانند كه بدون آن پيروزي ممكن نيست.عمليات مطلع الفجر در روز مقرر در مناطق شياكوه، چرميان، تنگ قاسم آباد و دشت گيلان غرب با هدايت قرارگاه مقدم نيروي زميني با رمز يا مهدي ادركني(عج) آغاز شد. همين ذكر و آن ايمان بود كه همه چيز را آسان مي كرد. 27 روز از آغاز عمليات مي گذرد. خستگي نيز از اين عزم رزمندگان خسته شده شياكوه آزاد است و دشمن تلفات سنگيني را متحمل شده ،700 كشته و 140 اسير نمونه اي از اين تلفات بود. حالا عبدالحميد ديدبان شياكوه بود. جايي كه براي آزادي اش ايثارها شده، تمام حركات دشمن را زير نظر داشت. منطقه شياكوه ارتفاعاتي در منطقه مرزي است كه تسلط بر آن براي دو طرف درگير در جنگ حائز اهميت بود. عبدالحميد گراي دشمن را به توپخانه ارسال مي كرد. با بيسيم موقعيت دشمن را اطلاع مي داد و توپخانه نيز انجام وظيفه مي نمود. در مدتي كه در گيلان غرب حضور داشت دو نامه به خانواده نوشت، در هركدام مقداري پول از حقوق سربازي خود گذاشت و سفارش كرد كه به فقراي محل بدهند. اين مرام را از طفوليت از خانواده آموخته بود.

حالا مجدد حركت دشمن براي باز پس گيري آغاز شده و دشمن زخم خورده با چندين برابر استعداد نيروهاي اسلام در حال پيشروي است، درگيري ها سخت شده، آتش سنگين دشمن بسياري را شربت شهادت نوشانده، بسياري نيز تشنه و در انتظارند. به رغم تلاش هاي يگانهاي مختلف تيپ 58 ذوالفقار و گردان 191 پياده شيراز به دليل آتش سنگين دشمن، سقوط نزديك است. ديگر نمي توان ارتفاعات را حفظ كرد، همه رفته اند به ديدار محبوب، عبدالحميد نيز منتظر است، منتظر لحظه وصال، ولي هنوز حماسه به پايان نرسيده است. حلقه محاصره دشمن تنگ تر شده است. گراي ستون هاي دشمن در حال ارسال است. دستور رسيده كه برگرد، ولي او مي ماند. عبدالحميد زخمي شده اما هنوز جان دارد، سخت است اما براي دفاع اندك نيرويي مانده، بايد استفاده كند، ياد سرور و سالارشهيدان افتاد، زماني كه زخم بر بدنش همچون ستارگان در آسمان است، ولي مبارزه مي كند. او بر روي شياكوه ايستاده است، گراي دشمن هنوز ارسال مي شود، همرزم او مي گويد: فهميدم كه گرايي كه مي دهد همانجايي است كه خودش ايستاده. پرسيدم، اين محل ديدباني خودت است، پاسخ داد ديگر نيست دشمن به آن رسيده، بزنيد.

در لحظات آخر ناگهان بيسيم به صدا در مي آيد، بله صداي عبدالحميد است: « از قول من به امام و مادرم بگوييد شياكوه لرزيد ولي انشايي نلرزيد»، ديگر صدا قطع شد. فرمانده پشت بيسيم صدا زد: انشايي، انشايي، جواب بده!اما ديگر صدايي نيامد...

بله، سروان وظيفه عبدالحميد انشايي سرانجام در تاريخ 15/10/1360 به آرزوي ديرينش دست يافت و به شهادت رسيد، اما اين پايان راه نيست و دفاع همچنان ادامه دارد. هر قطره خون انشايي ها هزاران انشايي نه در اين مرز و بوم بلكه در سراسر اين عالم هستي را تربيت نموده كه قيام را در برابر كفر در هر دياري ادامه مي دهند و اين طريق را از اولياي خود به ارث برده ايم.
پيكر پاك شهيد انشايي پس از ماه ها ماندن در منطقه شياكوه به جمع ياران خود پيوست و در جوار آنان آرميد.سالها بعد ناو سروان مسعود انشايي برادر عبدالحميد نيز راه را ادامه داد و در سال 1367

 

 

در نبرد ناوچه جوشن توسط هواپيماهاي شيطان بزرگ به شهادت رسيد. امام امت پس از دريافت پيام شهيد كه گفته بود به امام برسانند كه شياكوه لرزيد ولي انشايي نلرزيد در توصيف اين شهيد بزرگوار چنين فرمودند: «در صدر اسلام هم از اين افسرها بوده است. مثل انشايي ها.»
بله در احوال مومنان آخرالزمان آمده است كه كوه ها مي لرزند اما دل آنان نمي لرزد، آنان از پولاد نيز سخت ترند چرا كه پولاد را با آتش مي توان شكل داد ولي دل مومنان آخرالزمان تاثير پذير نيست. آنان بر عهد و پيمان خود تا آخر وفادارند و در ايمانشان خللي ايجاد نمي شود.

 آخرين نامه شهيد

سيد عبدالحميد انشايي(وصيت نامه) خدمت خانواده عزيزم:سلام عرض مي كنم اميدوارم كه بسلامت باشيد واگر از حال ما بخواهيد بحمدالله خوبيم و دشمن زبون در حال نابودي است و زمان آن رسيده كه مسلمانان به عهد خود وفا كنند و با توكل به خدا بر دشمن اسلام ومحرومان جهان بتازند« نصر من الله و فتح قريب». نبرد ما نبرداسلام با جنود شيطان است و عزت و عظمت مسلمانان بستگي به صبر و مقاومت ما دارد به ياري خدا خواهيم ايستاد تا تاريخ فردا به نيكي از ما ياد كند و خداي عالم راضي از ما باشد خدايا مارا ياري فرما و گامهايمان را در راه خود استوار گردان. خانواده عزيزم زمان كوتاه است و مسئوليت سنگين، از من راضي باشيد و مرا ببخشيد. برايم نماز بر پا داريد و روزه بگيريد درحد توان ، تا خدا به همه ما اجر عنايت فرمايد. شيطان هميشه در كمين است و آنچنان نافذ كه احساس نمي كنيم، از خدا مي خواهم كه من و همه شما را در پناه خود از شر شيطان نگاه دارد تا راه را درست انتخاب كنيم و بتوانيم در مسير فطرت الهي حركت نمائيم. امام را كه اميد محرومان است ياري كنيم و شكر نعمت خدا را بجا آوريم تا دچار غضب الهي نشويم. به خواهرانم و برادران مهربانم نيز سلام مي رسانم و توفيقشان را از خداوند متعال خواستارم. خداوند همه مسلمانان را پيروز و با عزت گرداند تا پرچم يكتا پرستي و لا اله الا الله در تمام جهان برافراشته گردد.
9 /10/60 گيلان غرب - قربان شما حميد

 نوشته : سيدبهزاد ميراحمدي                       سازمان حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس ارتش

 
امتیاز دهی
 
 

بيشتر
نسخه قابل چاپ
تعداد بازديد اين صفحه: 2543